تبليغاتX
فصل اول
فصل اول
عاشقانه ها
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387
فصل اول= پاييز ...  
پاییز چه زود می رسد.بی مقدمه.تو هنوز در خلسه ی بهار.

تو را در بر می گیرد و طراوتت چنان می پژمرد که هیچ اثری از ترنم در تو باقی نمی ماند.

من از این فانی کده می روم.

اینجا آغاز جایی بود که بدانی گاهی بهار خیلی رودتر از آنکه تو فکرش را می کنی،می رود.

بهاری که اعتباری به باز پس آمدنش نیست.چون قلب تو لجوج تر از طبیعت است.

خداحافظ.

تاریخ تولد:۴/۴/۸۴

پایان:.......

نمی دانم. خودت بنویس.

سه شنبه هفتم خرداد 1387
دنگ من،دنگ تو ...  
                                                                  

برخواستم آنگونه که گفتی

من صبور برخواستم

گفتم:من با تو یکی،

سهیم می شویم.

من دنگ خودم،تو دنگ خودت

خواستم بگویم اگر با توام

نه چون زنم

فریاد انسان بودنم.

گذشت...

هرانچه از زن بریدند بریده ماند

ومن دنگ خودم را بیهو ده از کف دادم

مرد،زن را همچنان زن می دید.

انسان زن ماند.

تنها دنگ خود را بیهوده از کف داد.

زن برخواست

کار کرد.

زخمهای گرگ اجتماع را بر تافت

کفش هایش پوشید

رنگ صبحش میز کار

گرد ریش قالی و جنگ جارو نه

ظهر شد.

 برگشت .

اما

آشپزخانه اش در انتظار

مرد اما خسته از کارش بر گشت،

کاناپه ها در انتظار.

 

دوشنبه دوم اردیبهشت 1387
چنین گفت.... ...  

متن زیر یادداشتی است از شاملو به عنوان حسن ختام ترجمه هایش از آثار یونانی:

"مترجم و نویسنده ی این یادداشت نکته ی دیگری به خاطرش نمی آید که تذکرش لازم باشد جز اینکه هیچ کس حتی برای لحظه ای نباید گرفتار این خوش خیالی باطل شود که با شکست آلمان هیتلری فاشیسم برای ابد به گور سپرده شده است یا با سرنگون شدن حکومت سرهنگان در یونان سرهنگان سراسر جهان بدین نتیجه یتاریخی رسیده اند که سرنیزه و گلوله برای حکومت کردن وسیله ی قابل اعتمادی نیست.چرا که اوباش و اراذل با مغز و منطق اندیشه نمی کنند و لاجرم هرگز از تاریخ چیزی یاد نمی گیرند.

این را همیشه به خاطر داشته باشیم