تبليغاتX
فصل اول
فصل اول
عاشقانه ها
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387
هزیان ...  

در اين روزها من روزه‌ام

شعر مي‌جوم ، سيگار مي‌خورم

و هزيان كه لرزد به شعرم

 به روي تنم

ز شش ريشتر هم كمي بيشتر

كه گر ماشين ريشتراشم بدين وضع بود

همين آينه‌ي روي ديوار هم

هراسان نمي‌بود از ديدنم

به يكبار اين دو انگشت آتش گرفت

و شعري كه سر خورد بر روي لب

فضاي اتاق پر شد ز دود

كه سخت است خودكار را ديدنم

در اين روزها من روزه‌ام

كتاب است سجاده ، مهرم قلم

گرسنه است بي صاحب اين كاغذ آ- چهار

جهنم كه پايان رسيد بسته جوهرم

در اين روزها من روزه‌ام

به ريتم قديمي همان ربنا

چو گوشواره آهنگ در گوش خود كرده‌ام

امان ،هي ، امان

چه وزني دهد ياد گوشواره‌ات به گوش

كه گوشي چو ناقوس در گوشه‌اي

درينگ و درنگ

چه آهنگ زشتي، نشنفتم جفنگ

و ديوار چپ چپ نگاهش به من

كه فرياد زد مادر خاطرم

به هنگام زاييدن لحظه بي‌كليد

كه شد چشم تو قفل بر چشم من

امان ، هي امان

 دو چشمان مستت و مستي يادت

كه اين روزها ديده‌ام

دريغا حرام است

اين روزها روزه‌ام

امضا سهيل رها

شنبه هفتم ارديبهشت هشتادو هفت

دوشنبه دوم اردیبهشت 1387
چنین گفت.... ...  

متن زیر یادداشتی است از شاملو به عنوان حسن ختام ترجمه هایش از آثار یونانی:

"مترجم و نویسنده ی این یادداشت نکته ی دیگری به خاطرش نمی آید که تذکرش لازم باشد جز اینکه هیچ کس حتی برای لحظه ای نباید گرفتار این خوش خیالی باطل شود که با شکست آلمان هیتلری فاشیسم برای ابد به گور سپرده شده است یا با سرنگون شدن حکومت سرهنگان در یونان سرهنگان سراسر جهان بدین نتیجه یتاریخی رسیده اند که سرنیزه و گلوله برای حکومت کردن وسیله ی قابل اعتمادی نیست.چرا که اوباش و اراذل با مغز و منطق اندیشه نمی کنند و لاجرم هرگز از تاریخ چیزی یاد نمی گیرند.

این را همیشه به خاطر داشته باشیم

دوشنبه دوم اردیبهشت 1387
روزمرگي روزمره ...  
 

سرگرم كرده‌ايم خود را به روزمرگي (rooz margi )يك عشق روزمره.عشق پر مسافت.يك عشق. اين واحد مرگ‌بار. يك ؛ شروع يك‌هاي مرده .يك دو ... تا بي‌نهايت كيلومتر بشمار . همكلاسي كلاس چندمي؟! ...

از يك آغاز مي‌شود تا بينهايت .از يك ترمينال شلوغ تا پايانه‌اي دوردست. به فرجامي در كيلومتر‌هاي يك كيلومتر شمار. امان از زماني كه زمان ، خود را به دست چرخش ‌چرخهاي يك ساعت مي‌سپرد. ساعتي كه روي ميز است و ميزي كه شكمم داده از كتاب و دفتر و قلم. قلم هايي كه جوهرشان پايان نمي‌يابد. و سيگار‌هايي كه در انتظار آتش اند. انگار همه چيز در انتظار فرجام است. لبان به آتش نزديك مي‌شود و آه و دود بيرون مي‌زند.

چرخهاي يك اتوبوس كه مرتب مي چرخند و فرمان كه هيچ گاه كامل نمي چرخد.